چشم: نه؛ من که چيزي نمي‌بينم. چارچشمي ‌مواظبم. اگه خبري شد فورا تصاويرش را برايتان مي‌فرستم.

زبان: تصاوير سانسورنشده؟

مغز به زبان): تو به جاي زبان‌درازي بهتر است به کار خودت مشغول باشي. نبينم باز مثل دفعه قبل به تته پته بيفتي.(

پا: من که از الان رفتم روي ويبره. چه قدر استرس دارم. يكي مرا نگه دارد از پا نيفتم!

قلب: من هم دچار استرس شده‌ام و دارم اضافه‌کاري مي‌کنم. بي‌زحمت چند کپسول اکسيژن با پيک موتوري برايم بفرستيد.

هيپوفيز: چشم. سفارش‌تان که آماده شد با آدرنالين برايتان مي‌فرستم. ببينم چه کسي دارد گريه مي‌کند؟

کليه: چيزي نيست؛ منم! به خاطر استرس دارم آب‌اوره مي‌گيرم. اجازه دارم فين کنم؟

مغز: همين‌مان مانده! يک وقت آبروريزي نکني‌ها! به خودت تلقين کن که هيچ اتفاقي قرار نيست بيفتد. کار که تمام شد خودم‌تر و خشکت مي‌کنم.

چشم: آمد... آمد!

هيپوتالاموس به چشم): آهاي! يالا چشم‌هايت را درويش کن!(

گوش: مي‌شنويد؟ الان صدايش را با کيفيت دالبي برايتان پخش مي‌کنم.

بيني: به‌به؛ چه سري، چه دمي،‌عجب بويي! بچه‌ها، بوي جوي موليان آيد همي.

تستوسترون سراسيمه و با پيژامه): کسي مرا صدا زد؟)

مغز به تستوسترون): تو چرا با اين وضع آمدي توي کوچه؟ ناسلامتي كلي هورمون خانواده‌دار اينجا زندگي مي‌كنند!(

تستوسترون: تقصير من چيه؟ توي خانه‌ام داشتم فيلم مي‌ديدم، احساس کردم کسي مرا صدا زده، براي همين با عجله بيرون آمدم و فرصت نکردم شلوار بپوشم.

پروستات: نمي‌دانستيم که تو شلوار هم مي‌پوشي!

آدرنالين: اشتباه شده. با من کار داشتند اشتباهي اسم تو را صدا زدند.

بصل‌النخاع: احتمالا باز سيستم مخابراتي مختل شده. امان از اين سيم‌کارت‌هاي جديد.

گوش: همه ساکت! دارم استراق سمع مي‌کنم.

بزاق: يکي سيفونِ دهان را بکشد، نمي‌توانم پايين بروم!

قلب: احساس مي‌كنم موتورم از نفس افتاده. بعد از خواستگاري بايدبروم تعويض‌روغني. دارم گريپاژ مي‌کنم.

مغز: الان وقتش نيست. طاقت بيار. الان پاراسمپاتيك را مي‌فرستم آرامت كند. آهاي زبان! آماده‌اي؟

زبان: بله (با صداي بلند) س س س س سلام!

مغز: اين چه طرز سلام دادن بود؟

زبان: هول شدم.

دست: لازم نيست هول بشوي. اين خانم مگر كيست كه شما اين‌طوري شده‌ايد؟ هرچه قدر هم که مهم باشد انگشت کوچک من هم نمي‌شود.

مغزبه زبان): الان دوازدهه. بگو ظهر به خير).

دوازدهه: ظهر به خير!

مغز: با تو نبودم، ابله! با زبان بودم. چرا از صبح شما داريد قاط مي‌زنيد؟

زبان (با صداي بلند): صبح به خير!

مغز: خاک عالم بر سرت! تو را به خدا چند لحظه دندان روي جگر بگذاريد.

صدا: اگر امري داريد بفرماييد. من کلي کار دارم.

زبان (با صداي بلند): ببخشيد که مزاحم شدم.....آخ!

هيپوتالاموس: چي شد؟

دندان: من فکر کردم الان زبان طبق عادتش در ادامه جمله مي‌خواهد بگويد «جگر»؛ براي همين گازش گرفتم. خودِ مغز گفته بود دندان روي جگر بگذاريد.

عصب: من سامانه درد را در زبان فعال کردم. درد عاشقي که مي‌گويند همين است؟

پروستات: نه! ‌اين درد گاز گرفتن زبان است. اين زبان نمي‌تواند چند جمله قشنگ بگويد و دلش را به دست بياورد؟ ما منتظر مراسم ازدواجيم تا سرويس‌دهي‌مان را شروع كنيم. بي‌كار كه نيستيم.

زبان: اين همه گفتم بروم كلاس زبان، مغز گفت الان وقتش را نداريم. روده گفت الان كار واجب‌تري داريم. پا گفت من پا نيستم. معده گفت شكم مهم‌تر است.

معده: حالا من يك چيزي از روي بخاراتم گفتم. تو چرا قبول كردي؟

صدا: لطفا ديگر مزاحم نشويد.

مغز (به زبان): بگو حالا نمي‌شود يك وقت ديگر همديگر را ببينيم و صحبت كنيم؟

پروستات: نه، الكي كش نده. بگو ديگه طاقت ندارم، زن من ميشي؟

تستوسترون: اين دفعه ديگر مطمئنم كه كسي مرا صدا زد. من دارم همين‌طوري مي‌آيم توي كوچه. هورمونِ نامحرم اين دور و بر نباشد!

زبان (با صداي بلند): واي شما چه قدر خوشگليد. زن من ‌مي‌شويد؟

مغز (به زبان): كي گفت سر خود حرف بزني؟

زبان: دستورت به موقع نرسيد، توسط بعضي‌ها اغفال شدم و اين‌جوري گفتم.

صدا: برو گم شو و ديگه مزاحم نشو!

گوش: شما هم شنيديد؟

قلب: آخ! جريحه دار شدم. من مي‌روم يك گوشه تا تير بكشم!

مغز: من هنوز دارم جمله‌اش را تحليل مي‌كنم.

پروستات: به نظر شما همين كه فحش داد به معناي داشتن علاقه نيست؟

جگر: واي جگرم براي قلب کباب شد.

پاراسمپاتيك: من الان قلب را آرام مي‌كنم (شعار مي‌دهد: آدرنالين حيا كن، قلب ما را رها كن!)

مغز: سوژه از دستمان پريد. همه‌اش تقصير زبان است كه نتوانست دو كلمه حرف درست حسابي بزند. اگر جواب مثبت مي‌داد نان‌مان توي روغن بود. همه‌تان كم كاري كرديد.

معده: من كه هميشه گفته‌ام كار نيكو كردن از پر كردن معده است.

قلب: كم‌كاري؟ من كه سه شيفته داشتم كار مي‌كردم.

چشم: حالا كه همه چيزها ختم به خير شد اسکنر‌هايم را خاموش کنم؟

مغز: كجا ختم به خير شد؟

چشم: خب، مگر در جواب پيشنهاد نگفت «خير»؟

مغز: آهان از آن جهت. اسكنرهايت را بگذار روي استند‌باي. فقط يادت باشد پلک‌ها را روي آنها بکشي تا کثيف نشوند. به همه دستور مي‌دهم براي شرايط اضطراري خود را آماده كنند. ممكن است صاحب‌خانه طاقت اين شكست عاطفي را نداشته باشد و دست به اقدامات عجيب و غريب بزند.

معده: مثل اسيدپاشي؟

مغز: باز تو از روي بخار حرف زدي؟ همه كه مثل تو نيستند كه تا تقي به توقي بخورد اسيد بپاشند.

بيني: بوي دماغ سوخته مي‌آيد.

ريه: نه بوي دود است؛ دارم خفه مي‌شوم. احساس مي‌كنم چيزي دارد مي‌سوزد. اكسيژن!

روده: اين پايين‌ها كه خبري نيست. هر چه هست همان بالاها دارد چيزي مي‌سوزد.

بيني: واي بوي سيگار است. سلول‌هاي مخاطم دارند نفله مي‌شوند. آقاي مغز! لطفا دستور خاموشي بدهيد. ناسلامتي اينجا واحد مسكوني است.

مغز دستور رها كردن سيگار را مي‌دهد. پا هم طبق دستور آن را لگد مي‌كند. پس از اين شكست عاطفي، تالاموس مثل همیشه و پس از هر شکست عشقی، خود را براي سرودن اشعار عاشقانه آماده مي‌كند ...