معنی یک تمدن 10هزارساله چیست؟(انیشتن و دکتر حسابی)



با اهدای سلام
پیشاپیش سال جدیدو به همتون تبریک میگم؛چه به عزیزانی که در داخل ایران هستن مخصوصا به دانشجوهای دانشگاه اراک بویژه فنی مهندسیاش علی الخصوص مهندسی شیمیاش و سفارشی برای 86ایاش(پلیمرو پالایش)!
و چه به عزیزان ایرانیه خارج از کشور که از وبلاگ ما دیدن میکنن از جملا ایرانی های مقیم استرالیا,برزیل,ایتالیا,آمریکا,کویت,کانادا,ژاپن,اوکراین,آلمان و20 کشور دیگر.
انشالاه که سال خوب و با برکتی داشته باشین.
وامیدوارم مثل ماهی زنده, مثل سبزه زیبا ,مثل سمنو شیرین ,مثل سمبل خوشبو, مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید.
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد

در ادامه ی مطلب با تاریخچه ای از عید نوروز بیشتر آشنا شوید...
چند سوال اساسی ؛
دوستان گرامی لطفاٌ به سوال ها با دقت پاسخ دهید.نوشتن نام و نشان الزامی نیست.اما واقع بینانه پاسخ دهید .
۱) اگر یک روز رئیس جمهور ایران شوید اولین کاری که می کنید چه خواهد بود؟
۲) اگر در آینده به مقام استادی برسید دوست دارید چه درسی را ارائه دهید و کجا تدریس کنید؟
۳) اگر از رتبه های دو رقمی کنکور کارشناسی به کارشناسی ارشد شوید چه احساسی به شما دست خواهد داد؟
۴) اگر در تمام درس های خود بالا ترین نمره ها را کسب کنید و در پایان ترم هشتم سهمیه ی دانشگاه برای کارشناسی ارشد را کسب کنید آن وقت چه می کنید؟
۵) تا چه اندازه دوست دارید در آینده شغل مناسبی به دست آورید؟
۶) اگر فارغ التحصیل شوید بعد از آن چه می کنید؟
۷) اگر کسی به شما بگوید که موارد بالا برای شما نشدنی و محال است چه احساسی به شما دست خواهد داد؟
ما که میترسیم از هجرت دوست
کاش میدانستیم
روزگاری که به هم نزدیکیم
چه بهایی دارد
کاش میدانستیم
حس دلتنگی هر روز غروب
چه دلیلی دارد.
تو به من خندیدی و ندانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیده ام
باغبان از پیم دوید سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز خش خش گام های تو تکرار کنان
می دهد آزارم و من اندیشه کنان
غرق این پندارم که چرا
((باغچه ی کوچک ما سیب نداشت))
حمید مصدق

این سایت یک سوالی کرده که تو قسمت نظرات نظر های زیادی داده بودن که من خود سوال و بعضی از نظراتو به صورته تصادفی(به علت زیاد بودنه نظرات) تو این قسمت میذارم!!!
بازم تاکید میکنم هیچ هدفی از گذاشتن این مطلب نداشتم و ندارم و نخواهم داشت!!!![]()
اینم بگم این یک وبلاگه تخصصی نیست که مطالبش حول مطالب علمی باشه ولی سعی شده که مطالبه مفیدی گذاشته شه!

| آفتاب: | آیا تا حالا با جنس مخالفتان رابطه دوستی داشته اید؟ |
| شاید به نظر سؤال بی هدفی بیاد ، ولی باید بگم که این سؤال رو به این خاطر مطرح کردم که ببینیم تا چه حد این مساله تو جامعه مون جا افتاده . | |
این متن را پس از درخواست دانشجویی که خواستند در مورد:( رابطه ی دوستی میان پسرها و دخترها وراه جلوگیری از آلوده شدن به روابط جنسی), مطلب درج کنم؛ نوشتم .البته شخصا اعتقادی به این رابطه ها ندارم؛ تنها به عنوان شناخت امیال جنس مخالف می پذیرم و هرگونه وابستگی در این دوره را رد می کنم چرا که پس از شکست و یا خیانت که امروزه مد شده ضربه ی احساسیه شدیدی به یکی از دو طرف یا هردو وارد می کند که بی تاثیر نیست .
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد
ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه
درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه
شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر
كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر
دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي
بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه.. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي
رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي
متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتيجهء
اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!
تو میتونی موفق باشی
هر چیزی به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی هست ،و برای هر
معلولی،علت یا علتهای بخصوصی وجود دارد ،چه از آنها اطلاع دا شته باشید
چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید .
همان کاری بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند.
رمز موفقیت دو چیز است :
اول تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها.
دوم مشخص کردن انگیزها .
(برایان تریسی )
یک حقیقت درباره دوست داشتن؛ بازنده کیست؟

پسری بود که عاشق دختری شده بود. دختر خیلی زیبا نبود ولی برای اون پسر همه چیز بود. پسر همیشه به دختره فکر می کرد. در خواب و بیداری، خلاصه زندگیش شده بود اون دختر!
دوستان پسر بهش گفتند:تو که اینقدر دختره رو دوست داری چرا به خواستگاریش نمی ری! اون موقعس که می فهمی آیا اونم همچنین احساسی نسبت به تو داره یا نه!
پسر دید بهترین کار همینه. البته جالب اینکه دختره از همون اول می دونست که پسره عاشقشه. چند باره هم دوستان دختره بهش با طعنه یه حرف هایی زده بودند.
اما وقتی یک روز پسر سر صحبت رو با دختره باز کرد و از اون خواستگاری کرد، دختره با صراحت پسر رو رد کرد و به او گفت که علاقه ای به تو ندارم!
بعد از اون شکست، دوستان پسره فکر کردند که الآن که بره یه بلایی سر خودش بیاره. یا معتاد بشه، یا الکلی؛ خلاصه بره زندگیش رو خراب کنه.
اما وقتی که دیدنش، با کمال تعجب فهمیدن که اصلاً فرقی نکرده! ازش پرسیدن چطوریه که زیاد ناراحت نیستی؟
پسره گفت: چرا من باید ناراحت باشم؟ من یکی رو از دست دادم که هیچ وقت دوستم نداشت. ولی اون دختره کسی رو از دست داد که واقعاً دوستش داشت و همش بهش اهمیت می داد.پس این من نیستم که ضرر کردم!
اصول کلی ست کردن لباس

- 1همواره لباسی را بپوشید كه كاملا اندازه شما با شد.
2- پوشیدن لباسهای بزرگ تنها اندام شما را اغـراق آمـیـز تـر جـلوه داده و آنـها را پنهان نمیكند.
3- بیشتر سعی كنید تنها در زمانی كه كمر باریكی دارید از كمر بند استفاده كنید.
قدرت اندیشه
|
تنها پسرش که می توانست به او
کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش
نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم
چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از
دست بدهم، چون مادرت
همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.
اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا
بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر پیرمرد این تلگراف را دریافت
کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را
شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران
FBI و افسران پلیس محلی
دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به
پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و
سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام
بدهم . |
دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد
پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
کریم خان زند
|
روزي مردي رو به دربار خان زند مي آورد و با ناله و فرياد مي خواهد كه
كريمخان را فورا ملاقات كند. سربازان مانع ورودش مي شوند.. خان زند در حال كشيدن
قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان
به خان خان بزرگوار زند دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند.مرد به حضور خان
مي رسد. خان از وي مي پرسد كه چه شده مرد كه چنين ناله و فرياد مي كني؟ مرد با
درشتي مي گويد همه امولم را دزد برده و الان هيچ در بساط ندارم. خان مي پرسد
وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟ مرد مي گويد من خوابيده بودم. خان مي
گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟ مرد در اين
لحظه پاسخي مي دهد كه فقط مردي آزاده عادل و دمكرات چون كريمخان تحمل و توان
شنيدنش را دارد. مرد مي گويد من خوابيده بودم چون فكر مي كردم تو بيداري!!! خان
بزرگوار زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران
كنند. و در آخر مي گويد اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم. |
پدر پولدار ،پدر فقیر
من دو تا پدر داشتم* ،یکی پولدار و یکی فقیر(البته منظور
از فقیر نه فقیر واقعی
زندگی
متوسط) یکی تحصیلکرده و با هوش و درجه دکترا داشت و دوره کارشناسی
(لیسانس) را در عرض دو سال گذرانده بود و سپس با کمک هزینه های تحصیلی
برای
ادامه تحصیلات به دانشگاه استانفورد،دانشگاه شیکاگو و دانشگاه شمالغربی
امریکا رفته بود(پدر فقیر).