آنچه گذشت...
راستش من وقتی صبح روزه حادثه خودمو به بیمارستان رسوندم فقط چند تا از دوستای نزدیکه محمدعلی رو دیدم ، افرادی که واقعا نشون دادن دوستایی خوب برای اون هستند ، ولی بعد از ظهره همون روز بیشتر بچه های ورودی ۸۶ برای جویا شدن حاله همکلاسیشون به بیمارستان اومده بودن و خوب کسایی که اونجا بودن میگفتن بچه ها جوری برخورد میکردن که انگار داداش کوچیکشون براش اتفاقی افتاده ، در حالیکه خیلی از اونا شاید اصلا محمدعلی رو نمی شناختن و این برای من و خیلی از دوستان جالب و غیر قابل باور بود ، خلاصه بچه ها نشون دادن که هنوز میشه روشون حساب کرد !
ولی نقطه مقابل این همبستگی و همدردی روزه ۴ شنبه بود که بحث روی تاریخ امتحان موازنه،دانشکده فنی و مهندسی رو تحت تاثیره خودش قرار داده بود و همه داشتن درباره او اظهاره نظر میکردن و هر کسی فقط با توجه به شرایطه خودش واسه اون تصمیم میگرفت و به مشکلاته بقیه بچه ها هیچ توجهی نداشتن.
هر کسی یه کاغذ دستش بود و از هر کی تو دانشکده بود ( حالا میخواست موازنه داشته باشه یا نه) امضا میگرفت تا نظره خودشو به بقیه تحمیل کنه !!!
خلاصه این دو تا موضوع دقیقا در مقابل هم قرار گرفتن و من بازم به این نتیجه رسیدم که ورودی های ۸۶ با هم، هم هستن و هم نیستن!!!