...که دیدم توی هفته چهارم آبان ماه ۱۳۸۷ هستیم و آره ، ۴ ماه گذشت از شروع کاره ما در این وبلاگ یا هر چی میخواین اسمشو بذارید.۴ ماهی که حوادث و اتفاقاتی نادر در سطحه دانشگاهی گذشت و بعضیا به اهدافشون رسیدنو به قوله معروف از آبه گل آلود ماهی میخواستن بگیرن که البته نمیدونم گرفتن یا نه!!!

من یکی که هم تو این مدت کلی خندیدم هم خیلی چیزا از خیلیا یاد گرفتم و هم طرزه فکرم درباره بعضی نژادهای اصیله ایرانی عوض شد و خلاصه خیلی واسم خاطره انگیز بود!!!

نمیخوام برگردم به گذشته و به قوله یکی از بچه ها آتیشی رو که خاموش شده و فقط خاکستری ازش مونده رو دوباره فوت کنم ولی خوب هر از چندگاهی خوبه به گذشته ها برگشت و یه نگاهی بهش انداخت تا ببینیم چه کردیم و چه باید بکنیم!!!

تو این ۴ ماه ، ۲ماهه اولش خیلی خوب بود البته ظاهرا ،ولی با شروع کلاسا بعضیا اومدنو حالا براساسه کدوم حس کارو خراب کردن و حالا میخوان خودشونو یه جورایی بی تقصیر جلوه بدنو مارو تقصیرکار بدونن!!! البته من که برام اصلا اهمیت نداشت و نداره ولی خوب حیف شد...میشد بهتر از اینا حداقل به همین جا میرسید و حالا به گفته بعضیا حرمتا ریخته نمیشد.

۴ ماه گذشت و ۴ ماههای دیگه هم خواهد گذشت ولی چیزی که میمونه همین خاطره هاست که واسه ما خیلی داره بد تموم میشه و شاید بشه گفت که چند سال دیگه اگه کسی ازمون بپرسه یه خاطره خوش از دانشگاهت واسمون تعریف کن چیزی جز همین خاطراتی که جز غیبت و تهمت و مسخره کردن نبوده چیزه دیگه ای نتونیم بگیم ولی چه خوب میشه بازم سعی کنیم تا بتونیم از این روزایه تکرار نشدنی نهایته استفاده رو ببریم ...!!!

با تشکر